پاسخ استاد کوروش یغمایی به پرسش دوم نامه ای پیرامون موزیک پاپ

پاسخ پرسش دوم :
یک شخص چه شرایط لازم و کافی را باید دارا باشد تا بتواند در جایگاه یک خواننده (آواز خوان) قرار گیرد ؟

پیش از آغاز گفتگو لازم می دانم به این نکته مهم اشاره کنم که تمامی مطالبی که در زمینه رویدادهای موزیک پاپ در این مقاله یادآوری می شود مربوط به گذشته می باشد و هیچگونه پیوند و ربطی به وزارت ارشاد کنونی و مرکز موسیقی آن که در آغاز کارمی باشند ندارد.

از آنجایی که این نوشتار ناگزیر به درازا کشیده شد ، بر همین پایه در میانه متن آنتراکت (میان پرده) (ترانه فولکلور " سر کوی دوست ") که به همراهی ساتگین اجرا کرده ام را در نظر گرفته ام که به همه شما یاران گرامی پیشکش میکنم .

برای گفتکو در این بخش (آواز خوانی) ناگزیر از اولین دوره تاریخ مدون ایران ( درمیزان نانو) آغازمی کنیم . در زمان هخامنشیان سه فرم موزیک وجود داشته :

1-موزیک مذهبی ( که درمراسم مذهبی بدون ساز اجرا می شده است)

2-موزیک محلی ( که درمراسم و جشن های ملی مانند جشن مهرگان اجرا می شده است)

3-موزیک جنگ (که درجنگها استفاده می شده) . به گفته « هرودوت » و « گزنوفون » کورش در هنگام حمله سرودی را آغاز می کرد و سپاهیان بی درنگ با صدایی بلند دنبال آنرا می خواندند و سپس با فرمان کورش ، سربازان با شنیدن صدای شیپور و بهمراه ریتم آن گام برمی داشتند.نیز، زمانی که درجنگی برای کشته شدن سربازان تبری و تالشی غمگین شد برای این سوگ سرودی خواند که در دوران بعد در مراسم موسوم به سوگ سیاوش( از نمایشهای کهن ایرانی که بار دراماتیک فراوانی دارد) خوانده می شد.

این روند با تحولاتی تا دوران ساسانیان ، که به اوج شکوفایی خود در جهان رسید، ادامه داشت .

در این دوره شاهد آنیم که :

1-برای اولین بار آداب موزیک شنیدن و موزیک نواختن آموخته می شود.

2-ارکستراسیون ( آرایش سازها ) مورد توجه و بکار گرفته می شود.

3-پی بردن به موزیک هنری و غیر هنری مورد توجه قرار می گیرد.

در آخر این بخش برای میزان تاثیرموزیک و شعر، داستان مرگ « شبدیز » را نمونه می آورم . شبدیز(رنگ شب) نام اسبی بود که از رم برای خسرو پرویز آورده شده بود و او بین اسبهایش چنان علاقه ای به این اسب بی همتا داشت ( مانند رخش برای رستم ) که اعلام کرد هر کس خبر مرگ شبدیز را اعلام کند کشته خواهد شد( پیکره شبدیز در نقشهای طاق بستان دیده می شود) . به هر حال روزی زندگی شبدیز به پایان رسید و مهتر اصطبل شاهی که خود را در بیم مرگ می دید به ناچار بهباربد آهنگساز و خواننده معروف دربارپناه برد که چاره ای بیندیشد. باربد آهنگی ساخت و شعری برای آن سرود که خسرو پس از شنیدن آن بی اختیار بانگ برآورد : مگر شبدیز مرد ؟ ، باربد بی درنگ پاسخ داد : آری و خود شاهنشاه خبرمرگ او را اعلام کردند.به این ترتیب مهتر بیچاره از خطر رها شد.

پس ازآن دوران یعنی چندین سده، هنگامی که کشوری با نام ایران وجود نداشته است ، بیشتر گوسان ها( نگاهدارنده سنت های ملی ایران در شعر و موزیک) که بعدها به خنیاگر و در دوران بعد با نامهای « نواگر، چامه گو، رامشگر» تغییر نام دادند با اجرای موزیک (شعر و آواز ) و نمایش در شهرهای گوناگون پایه وانگیزه انتقال سینه به سینه فرهنگ فولکلور ایران شدند.

گوسان (نوازنده ، خواننده ، سراینده شعر، بازیگر، نمایش دهنده) که باقی مانده آنان در ایران هنوزموجود می باشند ( به صورتبخشی های خراسان ، مطرب های لرستان ، و مهمترازهمه عاشیق های آذربایجان ) ، همچنین موزیک مذهبی که از دوران دیلمیان آغاز شده بود در کنار سایرشکلهای موزیک رشد می کرد و دنباله سنت گذشته را در فرم های تازه ادامه می داد.
ازسوی دیگر نغمه های باربد تا قرن دهمنیز در مرو(خراسان)زنده بود واجرا می شد و این همان موسیقی است که در دوران امویان وعباسیان به اوج خود رسید و در زمان هارون الرشید به اسپانیا و دیگر نقاط جهان راه یافت و بازمانده موسیقی ایران مدتها بعد به صورت سماعوتعزیهدر ایران متجلی شد.

 

از سوی دیگر موزیک سنتی ما توسط خوانند گان و نوازند گان دوران زندیه که به دربارفتحعلی شاه انتقال داده شده بودند رواج پیدا کرد و استادان موزیک دوره قاجارهم با کوشش فراوان در این زمینه و همچنین تربیت شاگردان مستعد آنرا به نسلهای بعد انتقال دادند. همچنین باید گفت که علاقه ناصرالدین شاه ودرباریان به (تعزیه ، روضه ، مداحی ، نوحه ، اذان ، مناجات) انگیزه مهمی برای حفظ واشاعه موزیک سنتی شد.

در زمان ناصرالدین شاه برای ترویجتعزیه (سوگواری) یا شبیه خوانی نمایشهای مذهبی ایران،کوشش فراوان شد و با جلال و شکوه زیاد هر سال در دو ماه محرم و صفر اجرا می گردید. بهترین آنها دسته شاهی بود که اعضای آن از بین تواناترین و مشهورترین خوانندگان انتخاب می شدند. از روزگاران کهن نمایش وموزیک و شعر پیوسته همراه وهمگام بوده است.تعزیه از دو موزیک آوازی ( گفتاری ) و موزیک سازی ( موزیک متن - تصویری ) شکل می گیرد.

استاد ابولحسن صبا در این زمینه می گوید تا کنون تعزیه بوده است که موسیقی ما را حفظ کرده ، متاسفانه نمی دانم درآتیه چه چیزی تضمین حفظ موسیقی مارا خواهد کرد .

سبک آواز خوانی در موزیک ایرانی کاملا مشخص و از هر نوع خوانندگی در کشورهای مجاور به آسانی قابل تمیز است. روش تحریر و تزیین صدا به شیوه ایست که در هیچ نوع موزیک دیگری مشابه ندارد که در پنجاه سال اخیر شدیدا رو به انحطاط رفته و خوانندگان بزرگ دو نسل پیش مانند قمرالملوک وزیریو طاهرزادهجانشینی نیافته اند.یک خواننده معمولا توسط سازی همراهی می شود.خواننده است که بدیهه سرایی می کند و ساز همراهی کننده می کوشد تا همراه او بیاید ،در پایان جمله خواننده مکث می کند و ساز همراهی کننده همان جمله را مجددا از آغاز تا انتها تکرار می کند. نوازنده بایستی بسیار مجرب باشد تا بتواند خواننده را دنبال و جملات طولانی او را در یاد نگهدارد و مجددا تکرار کند.باید گفت که درردیف موسیقی ایرانی اکثریت قطعات فاقد وزن مشخص هستند.در واقع هم از نظر آهنگ و هم از نظر وزن نوعی بدیهه سرایی انجام می شود.با مروری درگذشته ، به روند موسیقی سازی و بویژه آوازی ، خوانند گان مستعد از نوجوانی سالهای بسیاری تحت آموزش و تعلیم استادان خبره قرار می گرفته اند و در نهایت با گذراندن همه دوره ها و موفقیت درتمام آنها اجازه خواندن ،آنهم از مراحل پایین ، در آغازبه آنها داده می شد.

بااین تعریف کوتاه ، در زمینه آغاز مراحل و مراتب خوانند گی ،شما می توانید آنرا با چیزهایی که از اینجا و آنجا در جایگاه موزیک ایرانی پخش می شود ،به خوبی محک بزنید و سره و ناسره را از هم تمیز دهید.

در زمینه جایگاه موزیک سنتی ( ملی ) یا هر نامی که برروی آن گذارده شود( فارغ از چند و چون آن که کار استادان ارجمند در این زمینه می باشد) باید بگویم که این موزیک به مانند تخت جمشید نشان از هویت ما دارد و باید با احترام شایسته و درخور آن برای نسل های آینده حفظ و نگاهداری شود .اگر همبر پایه جنگها و یورشهای پیوسته و یا نداشتن (وزن) ریتم مشخص ، غم زده و اندوه ناک به نظر می رسد باکی نیست چون هر چه که باشد از بیخ و بن ریشه در هستی ما دارد.به این موزیک اگر چیزی اضافه شود دیگر نمی توان به آن سنتی گفت ، از سوی دیگر مقداری هم نیست که بتوان چیزی از آن کم شود و بهیچ روی کسی اجازه چنین کاری را ندارد ، بنابراین شایسته است که این موزیک با همین نشانه ها و حالت ها و همین سازهای کهن ،برای آشنایی نسل های پس از ما وآینده گان ازتاریخ موزیک خود ، باقی بماند . همان کاری که ژاپن در برابر نفوذ موزیک غرب انجام داد ، وآن ایجاد هنرستان ها و دانشکده ها و...برای موزیک سنتی ژاپن بودکه در کمال احترام حفظ و نگاهداری می شود و شاگردان تازه و نخبه ای را دراین زمینه پرورش می دهد.

بهت آور است که بدانید پیش از ایرانیان این اروپاییان بودند که به جمع آوری فولکلور ایران پرداختند و پس از سال ها چند تن از ایرانیان هم به اهمیت آن پی برده و به این کار همت گماردند ،ازجمله صادق هدایت « که در این کار پیش گام بود » ، علی اکبر دهخدا ، صبحی مهتدی و... و صد البته نتیجه راکه خود بهتر می دانید !!! این پژوهش ها به امان خدا رها شد.

ترانه ها و آواهایفولکلور بن مایه و ریشه و جان کلام موزیک ایران در همه فرم هایش است.اگر موزیک فولکلور ما ، خدای ناکرده ، تاهمین اندازه بسیار کمکه از آن یافته ایم « و هنوزهم تقریبا هیچ چیز از آن نمی دانیم » ، نبود ، نه موزیک سنتی داشتیم ونه هیچ نوع موزیک دیگر . می دانید چرا ؟ چون موزیک سنتی و فرم های دیگر موزیک ایران مانند : بزمی، رزمی ، مذهبی ، حتا آواز و گوشه های وابسته به آن و... همه و همهبرگرفته از موزیک فولکلورمانمی باشد. متاسفانه و هزاران بار دیگر متاسفانه می توانم بگویم جز مقدار بسیار کمی که استادان ارجمندی مانند صبا ، عاشورپور، پور رضا و....با کوشش و زحمات بسیار جمع آوری کرده اند ،بیشترین نغمه ها و ترانه ها و آواها روز به روز و ساعت به ساعت از میان می رود و انگار برای کسی هم مهم نیست .آثار و آواهایی که فقط و فقط درسینه خواننده آن می باشد و دیگر هیچ . روشن است که با از میان رفتن این خواننده ، نخ نامریی چند هزار ساله این موزیک به ناگاه ، برای همیشه ، پاره می شود ، که فاجعه ای سهمگینو وحشتناکو غم انگیز است .

من به موزیک فولکلور ایران بهیچ روی اشراف ندارم و فقط مقدار بسیار کمی از آنرا می شناسم ، که به باور من از زیباترین ، ساده ترین ، صادق ترین و...ملودی های جهان می باشد.

بنابراین وقتی بدانیم که هرچه ما داریم از موزیک فولکلور مان است ،درمی یابید که چه سرچشمه هایی برای الهام و یادگیری و ... درهمه زمینه ها می تواند باشد.

موزیک غربی به همراه دیگر پدیده های فرهنگی ( مادی ومعنوی ) نظیر اتومبیل ، دانشگاه ، رادیو ، گرامافون ، سینما در اواخر دوران قاجار به ایران راه یافت. درهمینجا باید گفت که این نفوذ در زمینه موزیک یک جانبه نبوده ،برای نمونه موزیک هند حتا به امریکا واروپا هم نفوذ کرده و یا کولی ها موزیک هند را به اروپا و اسپانیا وعربستان بردند . اما بطور کلی تماس با موسیقی غرب و ظرفیت انطباق با آن مشکل بزرگ همه کشورهای شرقی بوده است که به سه راه منطقی منجر می شد :

1-رسما به سنت اروپایی روی آوریم و ویژه گی های فرهنگی خودمان را فراموش کنیم.

2-فقط به موسیقی خودمان چنگ اندازیم .

3-پیوندی بین این دو برقرار کنیمبا رنگ وبوی ملی .

با آثار بسیار ارزشمندیکه از آن دوره درخشان باقی مانده کاملا مشخص است که برخورد استادان بزرگ و ارجمند آن هنگام با موزیک غربی بسیار معقولانه و آکادمیک بوده است ومانندکشورهای ژاپن ، هند ، مصر راه منطقیسوم را برگزیده اند .نفوذ موزیک غربی انگیزه تحولاتی در زمینه موزیک سنتی هم شد ، چنانکه نوازندگان ایرانی به موضوع گروه نوازی در مقابل تکنوازی رایج جلب شدند و بنابراین فرمی موزیک با ساختمان آهنگی و ضربی مشخص ضروری به نظر می رسید ،که درویش خان وعارف قزوینی از بانیان آن می باشند ( تصنیف و کنسرت ) که در مورد آن کمی گفتگو کرده ایم .از طرف دیگر این نفوذ لجام گسیخته موزیک غربی را استادان کم نظیری مانند علینقی وزیری و دیگر استادان خبره آن روزگار به خوبی و بطور شایسته ای مهار کردند و براین پایه انگیزه پیدایش فرمیشد که در آغاز شعر آن فارسی و ملودی و سازها غربی بودند .سپس این فرم با تحولی برای مدتی با آهنگسازی و نظارت همان استادان انجام می گرفت و کاملا مشخص است که تمامی دست اندر کاران موسیقی(علینقی وزیری نابغه بزرگ موسیقی که ریاست موزیک کشور را بعهده داشت ، روح الله خالقی ، عطاالله خرم ، همایون خرم ، سورن ، محمد سریر و دیگر استادان ) و شعر و ترانه (نواب صفا ، پرویز وکیلی ،تورج نگهبان،نوذر پرنگ ،ایرج جنتی عطایی ،شهیار قنبری و دیگرهنرمندان ) دارای تحصیلات آکادمیک و یا دست کم آگاهی و تجربه لازم و کافی برای تالیف وتصنیف یک اثر هنری بوده اند ،آثار ارزشمند وجاودانه ای به خوانند گی (بنان- ، بدیع زاده ، بهرام سیر- داریوش رفیعی-محمد نوری ، دلکش ، مرضیه و دیگر هنرمندان)که برای آغاز پیوند دو موزیک غربی و شرقی ،آکادمیک و ارزشمند و مردمی و حتا برای جهانیان قابل شنیدن بود.از سوی دیگر پیش پرده خوانی بصورت زنده و هنگام اجرایتا تر که بسیار سخت و دشوار می باشد توسط هنرمندان کم نظیری مانند مجید محسنی ، حمید قنبری ، جمشید شیبانیبرای اولین بار در ایران آغاز شد.این کوشش های ارزشمند هم بزودی با بی مهری ها و رنجیدگی هایی که انگیزه دلسردی و خانه نشینی ( علینقی وزیری ) و ترک کردن این استادان (پرویز محمود) از ایران شد،نیمه کاره رها شد و باقی مانده این روند با تحولاتی براه خودادامه داد.با ورود تلویزیون و برگزاری شوها و برنامه های سرگرم کننده و وجود کاباره ها و بویژه از کار افتادن شورای شعر و موزیک انگار دیگر هیچ مانع و آزمونی برای ورود به این حیطه مهم فرهنگی وجود نداشت و ورود برای عموم آزاد شد و برهمین پایه سیل خوانندگان بی سواد و بی استعداد مانند آواری برسرموزیک ایران فرود آمد . در این هیاهو و سردرگمی فرمی موزیک بومی توسط آهنگسازانی که ازموزیک پاپ جهانی آگاهی نداشتند و چند خوانندهکه هیچگونه آگاهی به موزیک و حتا آشنایی با یک ساز را هم نداشتند پدید آمد که پیوند ناشیانه ای بود از موزیک آوازی سنتی ( تقلید ناشیانه از نوحه خوانی )که بیشتر دارای ربع پرده می باشند و سازهای غربی که دارای ربع پرده نمی باشند و چون آنها اشخاصی نا آگاه بودند و در این زمینه استاد و راهنما و حتا تجربه ای هم نداشتند بهمین دلیل ازهرگونه تکنیک ، تزیینو تحریر آکادمیکی هم برای آواز خواندن (سنتی ، غربی ، محلی و...) بی بهره بودند و ناگزیر هر کدام ازآنها از توبره خاطرات فرهنگی موزیک بومی خود تنها چیزی که برای ارایه یاد گرفته بودند و از پس آن برمی آمدند فقط سر دادن آه و ناله بود.که با پخش مکرر آنها متاسفانه الگوی دیگران هم قرار می گرفت و جالب اینجا بود که چون عموم مردم از سالهای بسیار دور به این فرم خواندن (موزیک سنتی) بر پایه تکرار عادت داشتند فقط برایشان مانند یک مد تازه و جالب بود ( پیوند فرمی از آواز مذهبی با سازهای غربی ) مانند اینکه خدای ناکرده تصورکنید (سعدی شاعربزرگ ایران تویست برقصد)این فرم به دلیل نداشتن هیچگونه آزمونی برای ورود انگیزه ورود بسیاری دیگراز دست اندرکارانبساز و بفروش در این زمینه شد وبهاشتباه با نام موزیک پاپ به مردم عرضه گردید و انگیزه گمراهی مردم درزمینه شناخت درست این موزیک شد و علل اصلی آن درهمان زمان بی سرپرست بودن و بی دروپیکر بودن و عدم شناخت حتا در تعریف این موزیک از سوی مسئولین و رعایت نکردن استانداردها در تولید آن و همچنین کمبود آهنگساز و کارشناس و نوازنده و بویژه تنظیم کننده می تواند برشمرده شود.شکی نیست که به هرحال این فرم می تواند سبکی از موسیقی ایران محسوب شود با هر نامی به غیراز موزیک پاپ متداول در جهان ( که با پا فشاری می خواهند خود را به آن بچسبانند ) و بدیهی می باشد تا هنگامی که مردم و تبلیغات و... از آنها پشتیبانی می کنند این فرم ادامه خواهد داشت.خوانند گان دیگر هم که در این زمینه مشغول به کارشدندبیشتر بر پایه آشنایی ها و سفارش ها و و بویژه شومن ها وبرنامه ساز ها گزینش می شدند و البته بدیهی می باشد کهمعیار و میزان سنجش این گزینش ها که از سوی اطرافیان ( که هیچگونه آگاهی درزمینه موزیک وشعر نداشتند )به کار گرفته می شد غیر آکادمیک و از روی ناآگاهی و فقط بر پایه احساس و سلیقه آنان و فرهنگ موزیکی بود که تا کنون شنیده بودند ،بنا براین ترازوی سنجش یا نظر آنانبرای خوانند گی از این قبیل بود « خیلی سوزناک می خواند ، صدای گرم وقشنگی دارد ، لرزشی که در صدایش است مرابه گریه می اندازد ، صدایش مرا به یاد خاطرات گذشته می اندازد و وقتی گریه می کنم آرام می شوم ،صدایش بقدری قویست که شیشه ترک برمی دارد »که تمامی اینترازوها برای سنجش صدای یک نفر از نظرآکادمیک پوچ وبی معنی می باشد و هیچ معنی و مفهومی ندارد برهمین پایه سیل خوانندگان بی سواد و بی استعداد درزمینه موزیک مانند آواری برسرموزیک ایران فرود آمد.از سوی دیگر وقتی جوانان دیگر می دیدند که یک شخص معمولی به ناگاه و یک شبه از سوی تلویزیون خواننده معرفی شد ، آنها هم که به باور خود دست کمی از آنها نداشتند وارد گود می شدند و به احتمال زیاد خواننده هم می شدند.این فرم موزیک تازه در آن هنگام بر پایه تبلیغات رسانه ها و استقبال مردم، روند و پیشرفت نسبتا درست موزیک پاپ ایران را به سوی دیگری کشاند بطوریکه از همان زمان از کاروان موزیک جهانی پس افتادیم. دراین هیاهو تنها شانسی که داشتیم این بود که در آن هنگام موزیک و خوانند گی شغلی نامناسب و بد تلقی می شد و هیچ دختر و یا پسر باخانواده حتا فکر خوانند گی و یا کارکردن در موزیک هم به سرش راه نمی یافت.بنا براین شانس خواننده شدن فقط برای عده ویژه ای مقدور بود ، در غیر این صورت خدا می داند که تعداد این خواننده ها به چه میزانی می رسید. به خوبی بیاد می آورم هنگامی که در سن شانزده سالگی برای اولین بارچهره من از تلویزیون نشان داده شد مادرم با جیغ و داد و گریه و زاری وکشیدن موی سر اعتراض خود را (برای از بین رفتن آبروی خانواد گی ما در فامیل وجامعه ) نشان داد.

همانگونه که همه می دانیم درآغاز انقلاب موزیک غربی و سازهای آن ممنوع و ناگزیر همه دست اندر کاران آن برای مدتی نا معلوم ممنوع الکار شدند و عده ای به خارج رفتند و ناگزیر فرهنگ غرب بر بیشتر آنها چیره شد وعده ای که نمی خواستند از ایران بروند به کارهایی غیر از موزیک روی آوردند و بسیاری هم خانه نشینی را بر کار ترجیح دادند (نمونه حاضرآنها درخانواده خود من کامران و کامبیز برادران کوچکتر از من هستند. کامران که یکی از نوازندگان چیره دستی بود که قابل سنجش با بهترین گیتاریست های غربی بودبه ناگاه خانه نشین شد و دیگر هیچگاه کاری انجام نداد و دیگری کامبیز که او هم در نوازندگی واستعداد در موزیک کم نظیر بود ،ناگزیر برای ادامه تحصیلات موزیک به آلمان رفت و با ازدواجی که با یک بانوی آلمانی ( دکترای موزیک) کرد درهمان جا ماندگار شد و با ارکسترهای ارزشمند کشور آلمان همکاری نزدیک دارد ) ، به این ترتیب رشتهپیوسته ای راکهراهکار و روش رشد این موزیک را از آغاز(جنگ جهانی دوم) تا آن هنگام بهم پیوند می داد به ناگاه بریده و پاره شد.نتیجه آن نادیده گرفتن همه هنرمندان و پیشینه آنان در این زمینه و اندوخته های آکادمیک و تجربی آنان درتمامی این سالها (از استاد علینقی وزیری تا آن هنگام) بود که به ناگاه انگار خشک شد و چیزی از آن باقی نماند . شاید مهم تر از آن از بین رفتن معنی و مفهوم و جایگاه ارزشمند هنر و هنرمند در جامعه و فرهنگ ویژه هنرمند (تربیت و اخلاق و منش) بود.تابحال شنیده و دیده بودیم که کشورهای دیگر که از ناداری و فقر فرهنگی (مادی و معنوی) در تاریخ کشور خود درعذاب مداومی گرفتارند، سعی در مصادره شعرا ،متفکرین و... بی صاحب یا کم صاحب و رهاشده در تاریخ دارند ، که بر بن مایه وپایه های ( فرهنگی-تاریخی) خود بیافزایند و آنها را به رخ جهانیان بکشانند و برخود ببالند ، هرچند باترفند وحیله ، اما ندیده و نشنیده بودیم که کشوری دارایی های فرهنگی خود را ناچیز بشمارد و یا بخشی را دور بریزد و یا آنها را کتمان و پنهان کند و خدای ناکرده با بی مهری آنها را تخریب کند !!!! از زیر بار این اشتباه نمی توان شانه خالی کرد ، چون بهر صورت و هر ترفندی این تاس را بچرخانیم به خودمان بر می گردد.

شناخت یا آگاهی متاثر از برخورد و رابطه انسان با طبیعت است و این برخورد نقطه آغاز تمام آگاهی ها می باشد و چون انسان و طبیعت همواره در حال تغییر و دگرگونی میباشند ( انسان درجریان کار وتجربه وتحت تاثیرمحیط ) و ( محیط از عملکرد انسان ) پس حاصل این رابطه به یک حال و منوال باقی نمی ماند و حقیقت که ملاک شناخت وآگاهی است کیفیتی ثابت و معین ندارد و بر پایه زمان تغییر می کند و ما که در زمان حال یعنی مقطع دو زمان گذشته و آینده قرار داریم می کوشیم که به یاری حقایق گذشته ،حقایق آینده را پیش بینی و پی ریزی کنیم . اما هنگامی که گذشته ای وجود نداشته باشد چگونه می توانیم آینده خود را بیابیم وپی ریزی کنیم.

موزیک پاپ در هفده سال بعد از انقلاب با آلبوم سیب نقره ای من دوباره آغاز شد ،اما به هیچ روی پیوندی با گذشته برقرار نشد و نخواهد شد .چون تکه ای از تاریخ موزیک که چندین نسل را بهم پیوند می داد ناپدید و پاک شده بود و بهم رساندن و چسباندن آن دو رشته پاره شده تاریخ ازنظر زمانی و بویژه فرهنگی بدون وجود آن سال ها ( بمانند چراغی برای ادامه راه گذشته )با هر ترفندی بی فایده است و ناممکن .بویژه که می دانیمتمامی عالم و جهان و هرچه که در آن است مانند شعله های بی قرار آتش که همواره درحرکت و جنبش و درحال شدن از گونه ای به گونه دیگراست در حرکت و جنبش دایمی است. هراکلیتوس فیلسوف مشهور یونانی باور داشت که جهان و هرچه که در اوست بمانند شعله های آتش درحرکت و جنبش دایمی می باشند ،چندانکه هیچ کس در رودخانه ای دوبار نمی تواند شنا کند ، چون بار دوم هم آب رودخانه تغییر کرده و هم شناگر) ،آنهم با نسل جوانی که در حدود بیست سال به دلیل قطع موزیک و ممنوعیت سازها بطور کلی چیز زیادی ازموزیک و بویژه فرهنگ گذشته آن نمی دانستند و به ناگاه بدون داشتن شایستگی ها و آگاهی از روند گذشتن از مراحل و مراتب جایگاه های هنری در موزیک ( از شاگردی تا استادی و ندانستن مفاهیم ارزشمندی مانند آهنگسازی ، آرایش سازها ، هماهنگی شعر و موزیک و... ) و بویژه نداشتن درک درستی از( تربیت واخلاق و منش یک هنرمند )و بدون داشتن هرگونه تجربه و پیشینه ای در این زمینه و بویژه «نداشتن الگو و راهنما برای آغاز چنین کار مهمی » جانشین استادان پیشین شدند ( لازمه نشستن در کلاس دوم داشتن قبولی در کلاس اول است) و بلادرنگ همه واژه ها و پسوندهای ارزشمند موزیک را مانند آهنگساز و آرایشگرسازها و نوازنده و شاعر و دیگر پسوندهای ارزشمند را مانند غنیمتی که به رایگان بجا ماندهبا شادی غم انگیزی بین خود تقسیم کردند ( بااین خیال خام که با سنجاق کردن این پسوندها و برچسب ها به خود به کمک چراغ جادوی سندباد مثلا هنرمند و یا... خواهند شد) وبا روشی مالیخولیایی بلایی بر سر این واژه ها آوردند که دیگرهیچ ارزش و بهایی برای این واژه ها بجا نماند و حتا امروزه برای بسیاری خنده آور هم می باشد .

در اینجا مثالی بیادم آمد که با این ماجرا بی ربط نیست و این ماجرای غمناک ، انگیزه لبخندی هم می شود ( روزی یک نفر آمد و به ناگاه به رفیقش گفت دوست عزیز چه نشستی که من می خواهم به زودی با دختر فلان شاه ازدواج کنم و تا حالا پنجاه درصد هم موفق شده ام . رفیقش با تعجب گفت چی میگی مرد حسابی تو کجا و دختر فلان شاه کجا مگر چنین چیزیممکن است مگر دیوانه شده ای . رفیق ما (همان آدم لوده ) پاسخ داد بله که ممکن است در این توافق دو طرفه ، پنجاه درصد موافقت من لازم بوده که من هم موافقم و بنابراین کار دیگر تمام است).و جالب اینکه با توجه به پیشرفت وگسترش موزیک ( ابزار ، فرم ها و..) در غرب در آن بیست سال گذشته ،آغاز دوباره کار اینها برپایه همان ناله ها و فرم موزیک قبلی بود و چون هیچ آزمایش ورودی راهم لازم نداشت با شیوه و روشی بد تر از گذشته از نظر موزیک و بویژه از نظر تربیت و اخلاق و منش هنری،بطوری که هم اکنون کار بجایی کشیده شده که شنیده ام تعداد این خوانند گان بیش ازیک ملیون نفر می باشد؟؟؟ ( بهر حال اینها دارای شغل شده اند اما درهر شغلی در جهان شخصی که کار می کند در برابر کارش پولی هم دریافت می کند اما گویا فقط در این شغل است که علاوه براینکه پولی درنمی آید تمام پول خود را هم باید بدهد و دوباره به خیل بیکاران کشور اضافه شود ). یکی از انگیزه های مهم پدید آمدن این بهم ریختگی و فروپاشی و شاید جبران ناپذیر آن است که در هنگامی که برای استخدام یک کارگر ساده (با احترام به شغل ایشان) چندین فرم گزینشی باید پر شود، هیچ آزمایش و آزمون و پیشینه ای برای آغاز یک کار هنری خواننده شدن و یا آهنگسازی و یا نوازنده بودن و شاعربودن و... در کار نیست و وجود ندارد . و بر این پایه خوانندهایی هستند که فارغ از شخصیت فردی آنها ( که بسیار مهم است )بدون داشتن هیچگونه شایستگی های لازم و کافی و بدون هیچگونه آزمایش فقط به کمک امدادهای غیبی حامیان خود ... یک شبه وبه ناگاه خواننده معرفی می شوند؟؟ و با تبلیغات واهی بلادرنگ الگوی بسیاری ازجوانان هم قرارمی گیرند.از سوی دیگرخوانند گان ناآگاه وبی گناه فریب خورده باید تا مدتها تاوان پول هایی را که در این راه از دست داده اند با کار کردن در جای دیگر و شغلی دیگر به غیر از موزیک بپردازند. اما کار دراینجا هم پایان نمی گیرد این ملیونها جوان ناآگاه و بی گناه که توسط تنها یک آهنگ یا آلبوم خود بطور نسبی درجامعه شناخته می شوند دیگر نه پولی برای آهنگ و یا آلبوم بعدی برایشان مانده و نه از آلبوم اول چیزی نصیبشان شده بنابراین حتا روزنه ای هم برای ادامه کار در این زمینه نمی بینند و چون در جامعه هم بطور نسبی شناخته شده می باشند به هر کاری هم نمی توانند تن در دهند .

باید امیدوار باشیم که برای گزینش این موارد مهم فرهنگی ( خواننده ، نوازنده ، شاعر، آهنگساز و...) سیاستی در پیش گرفته شود که دست کم چند آزمون ابتدایی برای ورود افراد تازه واردبه این عرصه فرهنگی درنظرگرفته شود که این خود بسیاری از مشکلات موزیک پاپ را حل میکند و جوانان به دنبال کار واقعی خود میروند و دیگر مورد فریب شیادان قرار نمی گیرند.مهم تر از آن کوتاه کردن دست دلال ها ازتولید کارهای بساز و بفروشی و خواننده های دست آموزشان است که آنها همبه دنبال پیشه اصلی خود بروند که جامعه هم از این تنگناها و نگرانی های فرهنگی رها گردد. صدای همین خوانند گان دست آموز است که از رسانه های ملی به صورت فالش (خارج از نت) پخش می گردد و باقیمانده آبروی ما را هم در هر کشوری که پخش می شود می برد و مایه بدآموزی موزیک و ناراحتی مردم راهم فراهم می کند .شما فکر می کنید که با گذاشتن همین چند آزمون ابتدایی برای خوانند گی باز هم کسی هوس خوانند گی را در سر بپروراند ، مگر آنهایی که واقعا بخواهند خواننده شوند.من می دانم که موزیسین ها و خواننده های بسیار خوب و شایسته و با فرهنگی در کشور وجود دارند که متاسفانه با وجود این روند و رخداد ها فرصت و رغبتی برای خودنمایی به آنها داده نمی شود. در هر کشورهر هنرمند دارای فرم وسبکی ویژه است و فقط در زمینه کاری مربوط به خود کار می کند و هیچ گاه هنرمند دارای سبک وارد حیطه وسبک هنرمند دیگر نمی شود و( اصلا سبک عوض کردنکار یک شب ودو شب ویک ماه ودو ماه نیست . اما امروزه همان گونه که می بینید و می شنوید در این اوضاع بل بشو یک شخص ( از همین قماش همه کاره ها در سودا و خیال خود )در هرجا و برای همه کس و برای همه فرم وسبکو حتا برای موزیک متن فیلم !!!!! و... آهنگ می سازد و یا می خواندو به قول معروف مکانیک های گرامی « آچار فرانسه » و به قول ما نخود هر آشدرهر موزیک هستند(اگر بتوان حتا به آنها نخود گفت) .وجود همین فرهنگ رها شده وموسیقی من درآوردی و پی آمدهای آن است که دیر هنگامی است دیگر نه در میزان یک جانشین بلکه در حد تقلید ناشیانه و کورکورانهحتا با فاصله بسیار زیاد همکسی پا به عرصه وجود ننهاده که با هنرمندانی نظیر آن دوره درخشان (چه از نظرخبرگی درکار موزیک وچه ازنظرتربیت ومنش واخلاق) حتا قابل سنجش باشد(درهمین جا از همه استادان گرانقدر برای این مقایسه نابرابر پوزش می خواهم ) . هنرمند گرامی عماد رام همواره می گفت که ما گاهی فقطبرای آموزش فرهنگ واخلاق و منش هنرمند نزد استاد اسماعیل مهرتاش میرفتیم و نه برای آموزش موسیقی .این نسل جوان ناآگاه که در کوله بار کج خود داشت پا در جایگاهی نهاد که به هیچ وجه شایستگی آنرا حتا برای ورود به دروازه های آن هم نداشت ، و سازه ای را بر باقیمانده خرابه های بنای قبل برجای گذاشت که از پای بست ویران بود بطوری که این آغازی شد برای به باد رفتن آنچه که از تربیت و احترام و منش و اخلاق هنری برپایه شایسته سالاری در این زمینه از استادان خود از آغازآموخته بودیم .و امروز بر اساس همان اخلاق وتربیت حتا از بازگو کردن آنهاهم شرم دارم وحالا به جایی رسیده ایم که به جای آن همه ارزش ها ( ویژگی های هنر و هنرمند) ضد ارزش هایی مانند ( پشت پا زدن و زیر پا گذاشتن هر چه که پیش از آن بعنوان ارزش نامیده می شده ،پیش بردن کارخود با گفتن هرگونه دروغ و نیرنگ و چاپلوسی ، حذف رقیب باهر ترفند وهر گونه تهمت ،پذیرفتن هر گونه پستی و توهین و دریوزگی نسبت به خود ،حتا پادویی برای حامیان خود برای بدست آوردن پول وشهرت ،پدید آوردن زمینه ای آنهم در حیطه هنری که هیچ گونه اعتماد بین اعضای آن نمیباشد ، برگزاری چند برنامه یا کنسرت دریک شب !!!!یعنی به حراج گذاشتن خود در روی صحنه برای در آوردن پول بیشتر که درهیچ کجای جهان چنین سابقه ای وجود ندارد ،دادن آهنگ های بد توسط آهنگسازان ،با نام اشخاص دیگر یا نام های جعلی که اصلا وجود ندارد و گرفتن پول آن برپایه آنکه آن اهنگ بد نامش را در آهنگسازی خراب نمی کند ،و با تقلید ناشیانه و ظاهری از مد های غربی برای گمراه کردن جوانان به جای ارایه موزیک ارزشمند و ماله کشیدن برچیزی که ندارند یعنی ارایه کار ارزشمند در هنرموسیقی (اینها هنوز این مورد ابتدایی را درک نکرده اند که اصلا موزیک ، هنری شنیداری می باشد و نه دیداری) توسط همین افراد وارد این عرصه فرهنگی شده و جانشین آن ارزشها شده است .بهمین دلیل فردی که دارای ساختار شخصیتی می باشد که چیزی برای از دست دادن نداشته باشد ( به میزانی که خودش هم شخصیت خود را به هیچ و پوچ می انگارد و شخص دیگری را بجای شخصیت موسیقی خود در جامعه معرفی میکند ) و از فرهنگ موزیک هم چیزی نمی داند بخود اجازه می دهد با خرید آهنگ و نواختن گیتار و تنظیم کار یک شخص دیگر با کمال پررویی که از یک انسان معمولی برنم

/ 0 نظر / 44 بازدید